داستان زندگی من

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

هنوزم هستم

سلام دوستای گلم.آقا ما هنوز هستیما اما خوب سوژه ای نیست و اتفاق تازه ای برام هنوز پیش نیومده که بیام ازش بنویسم.فقط اومدم تا ی اعلام حضوری بکم تا نگین رفت ;)

[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 03:00 ق.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



دوباره برگشتم...

سلام
ی دنیا پوزش بابت این همه غیبت
یک هفته ای سفر بودم به اینترنت دسترسی نداشتم
امیدوارم خدا بهم عمری بده بتونم بیشتر بیام و بنویسم
به امید حق


[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



دوست داشتن بهتر از عشقه

تصمیم گرفتم تا دوست داشته باشم به جا اینکه عاشق باشم.عشق مخصوص خداست

[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 02:01 ق.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



NO LOVE

خیلی فاجعست اینکه احساساتتو زنده به گور کنی به خاطر اینکه بی مهری دیدی ;تابلوی "NO LOVE"رو هرلحظه روبروت ببینی و کلا عنصر عشق رو از زندگیت حذف کنی.
فاجعه دقیقا از همون لحظه ای شروع میشه که عاشق نشدن رو تو لیست تعهدات زندگیت قرار بدی.
اشتباه کردم.اسم این فاجعه نیست.همرنگ جماعت شدنه


[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



i will always love you

همیشه عاشقت خواهم ماند...
امروز هم نتونستم عشقمو ببینم.ای کاش بشه فردا ببینمش.ای کاش...


[ یکشنبه 19 مرداد 1393 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



زندگـــــــــــی دوســــــــتـت دارم

سلام سلام سلام
دوستای گلم از همین جا پیشاپیش به خاطر اینکه دیر به دیر آپ میکنم ببخشید.
نمی دونم این روزا چمه اما اینو میدونم خیلی روحیم شاد و سرزنده تر شده.خیلی خوشحالم.حس میکنم که تو وجودم ی نیرویی هست که میتونم باهاش حتی پرواز کنم.خلاصه به قول یکی از دوستام خیلی خجسته میزنم
امروز کلی کار مفید انجام دادم.اول ی سر رفتم باشگاه (بعد از یک هفته غیبت ).بعدش رفتم ی سر قلم چی اما دیر رسیدم بسته بود.با اینکه کنکور ندادم اما ککمم نمیگزه.94میخوام حسابی بترکونم.البته متولد 74هستم مشمول خدمت هم هستم. اما هر طوری که شده من "بــــــــــــــــــاید"سال94کنکور شرکت کنم و پزشکی تهران قبول بشم.مطمعنم که میتونم
اعتماد به نفس نیست که لامصب"اعتماد به سقفه"...البته این جمله شوخی بود.تو خودم پتانسیلشو دارم و مطمعنم که میتونم.
الان هم ساعت ده و نیمه .فردا کلی کار دارم که باید بهشون برسم.7صبح بیدار بشم و با کلی انرژی روزمو شروع کنم.
راستی امروز ی تصادف موتور با ماشین دیدم که کلی روحیمو خراب کرد.بهتره که اصن راجع بهش چیزی ننویسم.راستی راستی راستی...
مهم تر از همه چی___>>>>حول و حوش یک هفتست که عشقمو ندیدم.ی مدتیه با خودم کلنجار میرم که بیخیالش بشم اما خوب این دل لعنتیم نمی زاره که.هرچی میکشم از این دل غافلمه.فردا یکی از برنامه هام اینه که عشقمو ببینم
فعلا شب خوش
93/5/18شنبه
22:45


[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 10:27 ب.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



4تا کلمه حرف حساااااااااااب

سلام.شب همگی بخیر.همین الان تو فکر این جمله بودم.واقعا هرکسی که این جمله رو گفته نابغه بوده.میگه:(عشقی که با ی نگاه بخواد شروع بشه با نگاه های بعدی همینطور سردتر و سردتر میشه اما عشقی که با شناخت شروع بشه با هربار برخورد و شناخت بیشتر قوی تر و قوی تر میشه)
به نظرم جمله ی خیلی خیلی درستیه.به خاطر اینکه فکر میکنم هم از لحاظ بار احساسی قویه و هم از لحاظ بار منطقی.
به نظرم ی ظاهر معمولی و حتی شاید ضعیفتر هم میتونه آدمو جذب کنه اگه باطن و ذات اون طرف قشنگ باشه.
دیگه...نمیدونم چی بگم :)

اما عشق زیباست.خیلی زیبا


          در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
          بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم



[ جمعه 17 مرداد 1393 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]



طلوع خورشید امیدواری ...

سلام.نمی دونم باید از کجا و چی بگم.حرف خیلی برای گفتن هست اما خوب نمی دونم از کجا باید شروع کرد.ی مدت بود که زندگی خیلی برام بی رنگ و یکنواخت شده بود.مدتی بود که داشتم اهداف اصلی زندگیمو گم میکردم.همه ی آدما ممکنه ی وقتایی از زندگیشون دچار این مشکل من بشن اما خوب ی پروسه ایه و خواهد گذشت.مهم اینه که همیشه باید محکم باشیم و تسلیم نشیم.زندگی هم همین الانه.نه دیروزه.نه فردا.پس به امید فردا نباشیم.حسرت دیروزی که گذشته رو هم خوردن چیزی جز حماقت نیست.تمام ما همین لحظست.همین لحظه.
ببخشین منو براتون تیریپ نصیحت برداشتم اما من آدمیم که دوست دارم همیشه اگه خودم واقعیتی رو فهمیدم به هم نوع های خودم هم راجع بهش گفتگو کنم و با اونا هم درمیون بزارم.من میدونم اگه ی موقع هایی تو زندگیم حتی شکست هم خوردم مقصرش خودم بودم.هیچ کسی جز خود آدم نمیتونه رو آدم تسلط داشته باشه.
حالا بگذریم.امروز ی سر میدون انقلاب رفتم.وقتی که از جلوی داشگاه تهران رد شدم آرزو کردم ای کاش کنکور94اینجا قبول بشم.(البته این فقط ی آرزو بود).
من در اصل 93 باید کنکور میدادم اما بنا به دلایلی شرکت نکردم .اما امسال باید پزشکی تهران قبول بشم.میدونم که پتانسیلشو دارم اما باید روی ارادم متمرکز بشم و قویش کنم.
الان ساعت 11شبه و من حداکثر تا 12 میتونم بیدار بمونم .امروز با بابا حرفمون شد فعلا باهم قهریم. البته هرطوری که شده از دلش در میارم.خیلی دوسش دارم.طا