تبلیغات
داستان زندگی من - نگاهت به من زندگی دوباره میبخشد

داستان زندگی من

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

نگاهت به من زندگی دوباره میبخشد

امشب خیلی دلتنگش شدم.خیلی دلتنگ.از جام بلند شدم و دوچرخه رو برداشتم و راه افتادم.ی مسیر تقریبا طولانی رو ساعت 9 شب هدفون به گوش سوار دوچرخه  در حالی که آلبوم شخصی فرزاد فرزین و تک و توک تیلور سوییف گوش میدادم رو طی کردم.
نمیدونم چطوری باید حال رویاییمو با کلمات بیان کنم.نه اینکه بیان کردن احساسم غیرممکن باشه ها.نه اصلا.اما خداییش خیلی سخته.
بگذریم...وقتی پیشش رسیدم اولین چیزی که وجود منو به وجد آورد چشمای سیاه مغناطیسیش بود.وای خدایا واقعا شکرت.طوری محو نگاهش شدم که اگه چند ثانیه دیر تر به خودم میومدم همه چیو میفهمید اما با اولین کلام از طرف اون به خودم اومدم.خیلی باهام گرم و دوستانه صحبتو شروع کرد.
خدایا به بزرگیت قسم عاشقشم.عاشقش..خدایا امیدوارم که اون هم نسبت به من همین احساسو داشته باشه.اما حتی اگه منو دوست هم نداشته باشه من حاضرم تا آخرین نفس هام به پاش بسوزم.خدایا خدایا خدایا.خیلی ممنونتم.خدایا عاشقتم.خدایا ممنون که زندگیمو با ی عشق تکمیل کردی.
به یاد اون روزایی می افتم که چقدر زندگیم بی هدف و بی معنا شده بود.اما حالا به لطف این عشق پاکم همه چیز عوض شده.همه چیز...
این عشق آسمونی به من امید میده.کمکم میکنه تا بیشتر به فکر ایجاد ی آینده ی زیبا باشم.خدایــــــــــــــــــــــــا ممنونم ازت
ببخشید زیادی خاطررو عرفانیش کردم.داشتم میگفتم.همین که بهش رسیدم با ی احوال پرس گرم ازم استقبال کرد.منم در حالی که نیشم تا بناگوشم باز شده بود و از فرط خوشحالی تو پوستم نمیگنجیدم  با همون حالت خجستگی و خوشحالی باهاش گرم گرفتم.خدایا عاشقتم
اون از  من راجع به درس و مشق پرسوجو کرد.خیلی از این کارش شکه شدم.بهش گفتم که پیش دانشگاهی رشته ی تجربی بودم امسال کنکور دادم(البته کنکور رو دروغ گفتم چون اصن کنکور شرکت نکردم).اونم در مورد خودش باهام صحبت کرد.گفت که ریاضی فیزیک خونده و  خلاصه از این جور حرفا بینمون رد و بدل شد.
ی حسی درونم هست که میگه اونم به اندازه ای که من دوسش دارم دوستم داره.امیدوارم که اینطور باشه.
همین دیگه.
با ی حسی سرشار از ناراحتی از نبودش باهاش خداحافظی کردم و سوار بر دوچرخم(عشقم)به سمت خونه اومدم. :)
امیدوارم روزی برسه که عشقم و من در کنار هم باشیم برای همیشه.میدونم شاید این آرزوی من غیرممکن باشه یا شاید این آرزو رو با خودم حتی به گور ببرم اما امیدوار میمونم و هیچ وقت عشقی که تو دلم نسبت بهش دارمو رو نمیکنم.

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
به آن امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

93/5/10جمعه
ساعت22:45









[ جمعه 10 مرداد 1393 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ عشق زیباست ] [ نظرات() ]